♡♡♡نهمین ماه شکفتنت مبارک گل باغ زندگیم♡♡♡
نه ماه تو دلم زندگی کردی و نه ماه هم بیرون دلم تو بغلم
مبارکت باشه عسلکم نه ماهگی
سلام عشق کوچولوی من
نه ماه هم گذشت و فقط سه ماه دیگه مونده تا یکسالت بشه و تو همچنان عزیزترین موجوجود زمینی عروسکم پرنیاجون
حسابی سرگرم شدیما
تو شدی همه ی دنیای من و من هم شدم همه ی دنیای تو پرنیاجونم چقدر زود بزرگ شدی انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی حالا دیگه قد کشیدی و توپولو شدی و شیطون...
خیلی دوستت دارم
مخصوصا با این کارایی که می کنی احساس می کنم چقدر خوشبختم که تو رو دارم خیلی دوست دارم همه ی شیطو نیات رو بنویسم ولی توی بلا نمی ذاری بشین پای کامپیوتر و اذیت می کنی ولی خوب منم سعی می کنم وقتی خوابی بیام سراغ کامپیوتر مثل الان
الان دیگه کاملا توی روروکت راه می ری حتی روی فرش ها دیروز شکلات خوری رو که روی میز بود رو انداختی شکستی وقتی میای توی اشپز خونه اول روی لباسشویی رو می کشی نمی دونم چرا این کارو هی تکرار می کنی خودت ببین فکر کنم دلت حال میاد خلاصه هی سعی می کنی بیای تو آشپز خونه دوم که من دارم آشپزی می کنم ولی نمی تونی چون سطل جلوی راهته
وووووای کلمه ی بابا رو روزی پونصد بار تکرار می کنی .....نمی گی مامان از حسودی میترکه....اصلا یعنی چی؟؟؟؟؟.... وقتی یه چیزی رو می خوای به من بگی می گی اگه اگا ..
سرفه های الکی می کنی مخصوصا وقتی من همراهت بگم وای.....وای
عاشق این هستی که وقتی پتو رو می کشه بابایی روت باهات بازی کنه و دالی کنه ذوق می کنی و دست و پا می زنی
با انگشت اشارت همه چیز رو نشو نمون می دی
وووووای رقصیدنت که منو کشته می خوام بخورم اون دستات رو وقتی بابایی آهنگ می ذاری شروع می کنی به رقصیدن و دست زدن حالا یه چیز جالب وقتی دست می زنی شصت یکی از دستات رو می کنی تو دهنت و دستت رو باز می کنی و با اون یکی دستت می زنی بهش قربون اون دست زدنت برم بابایی می گه پرنیا جونم همه چیزش تکه دست زدنش هم تکه
وقتی از خواب بیدار می شی یا بعضی مواقع چهار پا هستی دستت رو می ذاری زیر چونه ات و نگاه می کنی
وقتی کلاه سرت می ذارم فورا اون رو بر می داری موندم برا زمستون چیکارت کنم
وقتی با حرص می خوای گریه کنی شکلک در میاری
اکثر وقتها وقتی داری برا خودت حرف می زی فوت می کنی
عاشق دد رفتنی هر کی بگه بیا بریم دد می دویی بغلش
اوایل نه ماهگیت وقتی دست می زدیم شروع می کردی با دست راستت برقصی و اون دستت رو مشت می کردی
عاشققققققق دستمال کاغذی هستی و اونا رو ریز ریز می کنی
وقتی تنهات می ذارم خیلی گریه می کنی![]()
شبها تو خواب اصلا پتو رو دوست نداری و همینطور کنار می ذنی
شبها ساعت 10 الی11 می خوابی
عاشق دمپختک و ماست و تخم مرغ هستی و حریره رو زیاد دوست نداری سو پ رو هم هیییییی
چایی رو هم دوست داری
هر چی رو زمین می بینی فورا می ذاری تو دهنت بازم اوایل یکم طول می کشید تا این کار رو بکنی اما حالا دیگه سریع می ذاری تو دهنت جارو برقی
به میز مبل و میز تلویزیون می ایستی و عاشق ضبط هستی که صداش رو باز کنی
وقتی می گیم بابا اومد با در نگاه می کنی و اگه بابا باشه باشتاب می ری سراغش
دنده عقبت عالیه وقتی می خوام غذا بهت بدم و نمی خوای بخوری
عاشق سفره ی غذا ،موزیک،تلفن،کنترل تلویزیون،چیزهای جدیدی که تا حال ندیدی و کشف اون،نخ و هر چی که بند ازش آویزون باشه
بابایی وقتی می خواد لامپ ها رو خاموش یا روشن کنه تو انگشت اشارت رو دراز می کنی که کلید رو بزنی
کلمه های آگا، اوووووووو،آبا،بابا،ددد،بباباآبا،گه گه،پف رو تکرار می کنی
1391.7.11ظهر ساعت11 وقتی بابایی نان آورد خونه وقتی می خواست بره تو گریه کردی و می خواستی باهاش بری
1391.7.2وقتی نشسته ای می تونی بخوابی و بری
1391.6.28اولین باری که رقصیدی
1391.7.24دیگه شروع کردی فقط چهار پا بری و اصلا دیگه نمی پری
1391.7.9شروع دس دسی با آهنگ
1391.6.5اولی بای بایبعداز ظهر با بابایی بود
1391.7.9یکشنبه ساعت 1ظهر بود من ناهار آماده می کردم و بابایی هم تلویزیون نگاه می کرد و تو هم با اسباب بازی هات بازی می کردی که وقتی اومدم دیدم نشستی


♡♡♡نهمین ماه شکفتنت مبارک گل باغ زندگیم♡♡♡
